نویسنده :
یزدان سلحشور - ساعت ۸:٢٠ ب.ظ روز یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧
| |
|
نگاهى به مجموعه شعر «عاشقانه هاى شرقى» رضا اسماعیلى
پیشنهادهایى بـراى شـعـر آئینى
 |
|
دچار تا نشوى، عشق را نمى فهمى تو هیچ از من و این ماجرا نمى فهمى رفیق، نسبت من مى رسد به مجنون آه...! و عشق سهم من است و شما نمى فهمى بدون آن که بفهمم شدم دچار عشق تو خنده مى کنى اما، مرا نمى فهمى! خیال مى کنى آیا که من پشیمانم خیال مى کنى آیا، و یا نمى فهمى ! «منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن» خیال توبه ندارم، چرا نمى فهمى ز عشق گفتم و ها... حاضرم به تکرارش بگو که حرف مرا تا کجا نمى فهمى و حرف آخر من: عشق اختیارى نیست دچار تا نشوى، عشق را نمى فهمى «عاشقانه هاى شرقى» کتابى متفاوت است از رضا اسماعیلى که او را به طور معمول - طى این چند دهه - به شعرهاى آئینى پر از نشانه هاى فرهنگ آئینى اش مى شناسیم که «شریعت» به بدنه جهان بینى او بدل شده؛ در این مجموعه البته، او هنوز «شریعت محور» است اما «نشانه ها»، «طریقت محور» شده اند. او دراین کتاب البته مقلد نیست نسبت به شعر کهن «اهل طریقت»؛ ذهن امروزى دارد و زبانش، تا حد امکان، از تأثیر، برى است. او که متولد ۱۳۳۹ است، اندک اندک و پله به پله به پختگى کلام رسیده و دیگر از «اطناب مخل» که شعرهاى دهه شصت و تا حدى ، دهه هفتادش را دچار آسیب ساختارى مى کرد، خبرى نیست. کلام اش نرم شده و به ذات غزل که سخن عاشقانه است نزدیک تر. حتى در شعرهاى کاملاً مشهود آئینى این مجموعه، آن سد، آن پرده افتاده میان چشم آدمیان غیرشاعر و حقیقت، به کنار رفته و شهود، بیشتر در ارتباط بى واسطه با «ماورا» خود را مى نمایاند تا در تخیل شاعرانه اى که پیش از این ، اغلب «جاسازى شده» بود در شعر اسماعیلى تا «کشف شده». یکى از همین روزها، ناگهان تو مى آیى از نور، از آسمان... تو مى آیى از فصل عدل على(ع) به تقسیم لبخند، تقسیم نان یا : شب است و کوفه و مردى زلال در باران نشسته زیر نگاه خدا، به نخلستان... صداى پاى عدالت به کوفه مى پیچد یتیم کوفه و مشق سپید: بابا،نان جدا از این شهود آشکار در نشانه هاى آئینى، مجموعه عاشقانه هاى شرقى، عبورى ظریف از معناى «عشق» است که جلوه اى «سبک وقوعى» دارد تا «عراقى». از «آسمان» مى گوید اما با نگاه یک انسان درگیر در شرایط انسانى اش. شاید به همین دلیل است که «اسماعیلى» دراین مجموعه، مى تواند شاعر محبوب مخاطبان عام باشد بى آن که از جهان نگرى آئینى اش، پله اى به زیر آمده باشد. این شعرها، تنها «پیشنهاد» نیست به «شعر انقلاب» ؛ نوعى پیشروى ست در عرصه هایى که کمتر به آن توجه شده؛ اسماعیلى، به عنوان شاعرى از شاعران انقلاب، «شهود» را جایگزین «شاعرانه گویى» کرده است. | در کنار هم ایستاده ایم و فاصله ها را نمى بینیم من، تو، او انسان معاصر! در کتابخانه بر روى سه صندلى - بى هیچ فاصله اى کنار هم مى نشینیم و سه پرس فرهنگ سفارش مى دهیم: پدربزرگ: فردوسى پدر: نیما و من : پست مدرن! غروب به خانه بر مى گردیم و باز صداى خسته مادر که سردر گم مى پرسد: آبگوشت جوجه کباب و یا پیتزا... راستى از فردوسى تا پیتزا چقدر راه است اسماعیلى در مقدمه اى که بر کتاب خود نوشته، خواسته نخواسته درجایگاه یک نظریه پرداز ادبى قرار گرفته و کارش از «تأویل» نظرات گذشتگان، به «باز تأویل» آن نظرات و بعضاً صدور آراى جدید انجامیده است. این مقدمه در بخش اعظم خود به ارتباط میان «زبان» و «ادبیات» پرداخته اما در شعرهاى کتاب، ارتباط «کنشى» زبان با «شهود» کمتر به چشم مى آید و اغلب، ناپیداست! اسماعیلى چیزى را پذیرفته، درک کرده که در تبدیل آن به اثر ادبى، خواهان فرصت است. او هنوز این فرصت را دارد به شرط آن که درک نظرى بر درک عملى پیشى نگیرد و آن را بر زمین نزند تا پهلوان این گود باشد. او در مقدمه مى نویسد: «رفتار فراهنجار» با زبان منحصر به آن گروه از شاعران است که از دانش، بینش، بصیرت و اجتهاد ادبى برخوردارند. رفتار فراهنجار با زبان همچنان که از نام آن پیداست، به رفتارى اطلاق مى شود که شاعر به خاطر تسلط و اشرافى که نسبت به زبان دارد، خود را در چارچوب هنجارهاى رایج ادبى عصر خویش، محدود و محصور نمى کند. در این شیوه رفتارى، شاعر با اتکا به بصیرت و اجتهاد خویش در این عرصه، زبان را به چالشى جدى با نیازهاى ادبى عصر خویش مى کشاند و براى آن که زبان بتواند توانایى پاسخگویى به این نیازها را پیدا کند، به رفع کاستى ها و مرمت و بازسازى بناى زبان مى پردازد.» از بحث مقدمه و نظریه پردازى و الخ،که بگذریم اسماعیلى درمجموعه «عاشقانه هاى شرقى» ، چندان در ارائه شعرى نوى «پیشنهاد دهنده » موفق نیست و حداکثر، پیشنهادهاى قبلى را به نحوى که نه سیخ بسوزد نه کباب، اجرایى دوباره بخشیده. شعر منثور او ، از تسلط قابل قبولش بر موسیقى کلامى که در شعرهاى کلاسیک اش مشهود است، بهره اى نبرده و در بهترین شرایط، نوعى منتقد شعر «پست مدرن» است تا تعالى بخش آن. در شعر «مدرن» نیز، نه زبانش تشخص دارد، نه «شهود» اعجاب آور است. بنا به روایت کتاب ، هنوز مى توانیم اسماعیلى را یک شاعر کلاسیک گوى موفق بدانیم، فقط ! و این ، یعنى تلاشى بیشتر براى نتایجى بهتر !
|
|
|
|